تبليغاتX
وبلاگ سرگرمی ترنم
 
وبلاگ سرگرمی ترنم
 
 
(!ساعتها طول میکشه از این وبلاگ دل بکنی)
 
زيباترين بانوي متاهل جهان

برج دبي (بلندترين برج دنيا) براي مراسم افتتاحيه در 4 ژانويه آماده مي
شود

مشهورترين و سرشناس ترين ايرانيان در دنيا

جديدترين مدلهاي کت و پالتوي زنانه (2009)

به اينا مي گن عکاسي هنرمندانه

تصاويري از جشنواره «مرد سوزان 2009» در صحري نوادا

هنرنمايي روي ناخن!

تصاويري از نمايشگاه خودرو توکيو 2009

ويروس قرن
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 12:11  توسط رضا  | 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:28  توسط رضا  | 
قانون گاو

گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.
برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وفق بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 12:58  توسط رضا  | 
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در  این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:29  توسط رضا  | 
طرز تهیه یك فیلم پرفروش در سینمای ایران
1. محمدرضا گلزارِ بزك كرده(یك عدد كامل)
2. مهناز افشار و الناز شاكردوست به میزان كافی
3. نیروی آموزش دیده برای دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهیزات اعم از دوربین، نور، صدا، حركت!

روش تهیه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گریم خوب ورز می‌دهیم. كمی به‌اش پیاز می‌مالیم و می‌اندازیم‌ش جلوی دوربین(در اینجا خانم‌ها و آقایان وبلاگ‌نویس دقت داشته باشند كه میزان پیاز مالیده شده باید به حدی باشد كه اشك از چشمان گلزار جاری شود. او شكست عشقی خورده و علت این شكست و ضربه سنگین روحی به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار كه در حال تماشای فیلم است با گلزار احساس همذات پنداری پیدا كرد و با خودش گفت: آخی بمیرم، اگه من به جای دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص می‌شود كه میزان پیاز مالیده شده بسیار خوب بوده و به مرحله بعد می‌رویم)
حدود 10 دقیقه می‌گذاریم تا گلزار با شعله ملایم جلوی دوربین حسابی جا بی‌افتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهی ناز و عشوه و كرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه می‌كنیم، شعله زیر گاز را زیاد می‌كنیم كمی نمك و فلفل می‌زنیم و این مغلمه را تا زمانی كه ببننده دچار غش و ضعف شود هَم می‌زنیم. شعله زیر گاز را كم می‌كنیم و الناز شاكردوست را به آرامی اضافه می‌كنیم و در همین حال به هم زدن ادامه می‌دهیم تا الناز شاكردوست حسابی با مواد قبلی مخلوط شود. دیگر تقریباً آماده است. جهت تزئین می‌توانید از حسام نواب صفوی و حمید گودرزی بر حسب سلیقه استفاده كنید. نوش جان‌تان!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 19:28  توسط رضا  | 

این آلبوم فوق العاده شاد را در ادامه دانلود کنید.

عید شما مبارک


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 11:51  توسط رضا  | 

tarannom84.blogfa

اگر خیلی HOT هستید، ادامه مطلب رو ببینید!!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 19:22  توسط رضا  | 

1-  برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

2 -  برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

3 -  برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

4 - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

5 - برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

6 -  انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

7 -  به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

8 -  زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد

9 -  زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

10 -  زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:2  توسط رضا  | 

آهنگ جدید, زیبا و شاد حسین مخته و اشکان به همراهی علی پیشتاز با نام بی اف

MP3 128

بي اف

OGG 64

بي اف

 

آهنگ شاد میخوای برو ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:41  توسط رضا  | 

tarannom84.blogfa

شدم با چت اسیر و مبتلایش – شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم – تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد – ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش – کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست – ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من – اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم – به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام – که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم – زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده – که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست – زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویا رویی ام او طفره می رفت – هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار – گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود – زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت – توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا – بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا – کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من – بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم – از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست – دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر – نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» – به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت – سرانجامی ندارد قصّه ی چت

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:23  توسط رضا  | 
 
  بالا